خمار شب :

مشخصات بلاگ
خمار شب :

من و سازم دو تا همدم صمیمی...

آخرین مطالب

به نام خدای آن چوپان!

جمعه, ۱۸ خرداد ۱۳۹۷، ۱۲:۱۳ ق.ظ

مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. 

از چوپانی در آن حوالی پرسید:

«چه کسی بر مرده های شما نماز می خواند؟»

چوپان گفت: «ما شخص خاصی را برای این کار نداریم؛ 

خودمان نماز آنها را می خوانیم

مرد گفت: «خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان!»

چوپان مقابل جنازه ایستاد و چند جمله ای زمزمه کرد و گفت :

 «نمازش تمام شد!»

مرد که تعجب کرده بود گفت: این چه نمازی بود؟

چوپان گفت: بهترازاین بلد نبودم

مرد از روی ناچاری پدر را دفن کرد و رفت.

شب هنگام،در عالم رؤیا پدرش را دید که روزگار خوبی دارد.

از پدر پرسید:«چه شد که این گونه راحت و آسوده ای؟»

پدر گفت:«هر چه دارم از دعای آن چوپان دارم!»

مرد،فردای آن روز به سراغ چوپان رفت و از او خواست

تا بگوید در کنار جنازۀ پدرش چه کرده و چه دعایی خوانده؟

چوپان گفت:«وقتی کنار جنازه آمدم و ارتباطی میان من و خداوند برقرار شد،

با خدا گفتم :

 خدایا اگر این مرد،امشب مهمان من بود،یک گوسفند برایش زمین می زدم.

حالا این مرد،امشب مهمان توست.ببینم تو با او چگونه رفتار می کنی؟

پ.ن:گاهی دعای یک دل صاف،از صد رکعت نماز یک دل پرآشوب بهتراست

  • ۹۷/۰۳/۱۸
  • نسیم ....

نظرات  (۱)

واقعا هم زندگی درست همین یک رنگی و صداقته !!!
اینهمه  شعار از زندگی و عدالت  علوی میدن  دریغ از اینکه ساده ترین کارهای انسانی رو انجام بدن!!
شرم به این ادعای مسلمانیشان!!

سپاس!!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی