خمار شب :

می نویسد و تو با چشم دل خواهی خواند...

خمار شب :

می نویسد و تو با چشم دل خواهی خواند...

مشخصات بلاگ
خمار شب :

هر که شد مَحرَمِ دل،در حرم یار بماند
وآن که این کار ندانست،در انکار بماند

آخرین مطالب
  • ۹۶/۰۹/۱۴
    $

۵ مطلب در خرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

سال ها پیش که کودک بودم

سرهرکوچه کسی بود که چینی را

بند می زد با عشق

و من آن روز به خود می گفتم

آخر این هم شد کار؟

ولی امروز که دیگر اثری از او نیست

نقش یک دل که به روی چینی است

ترکی دارد و من

دربه در

کوی به کوی

در پی بند زنی می گردم . . .

  • نسیم ....

کاش کسی برایت گفته بود که پراندن گنجشک روزه راباطل میکند

وترساندن گربه ای

و لِه کردن گل های روییده لای علف های سبز

وچیدن یک یاس به بهانه ی بوی خوش

ونامیدن سگی به نجس

کاش کسی برایت گفته بود

وقتی روزه ای باید حواست به گنجشک ها باشد که نپرانیشان

وبه گربه ها،که با هیبت گام هایت نترسانیشان

وبه گل های کوچک روییده در تنگنا ها،که له نکنیشان

وبه یاس ها،که گلوی حیاتشان را نچینی

وبه سگ های بی پناه،که اصالتشان را با واژه ای لکه دار نکنی

کاش کسی برایت از مبطلات روزه گفته بود

رساندن غبارغم به دل دیگری

چشاندن شوری اشک به لب های دیگران

قی کردن اشتباه سال های خود به روی دیگران

وفروکردن وجدان تن پرور درآب بی تفاوتی

وباقی ماندن برجنابت سنگین بی مسئولیتی

تا اذان صبح

کاش کسی برایت گفته بود

روزه فقط نخوردن ونیاشامیدن نیست...
  • نسیم ....

دلی بزرگ می خواهد

زندگی کردن در این دنیا....

دلی می خواهد تا خیلی چیزها را نبینی....

خیلی چیزها را نشنوی...

و....از خیلی چیزها "بگذری"....!!!

  • نسیم ....

گاهی یک تماس

گاهی یک صدا

گاهی یک پیامک

و گاهی یک نگاه گرم هم آهنگ

وشاید گرمای حضور یک دوست،حتی فرسنگها دور از تو بودن

کافیست که تو بدانی در همهمه ی مبهم این دالان تو در توی این زندگی تنها نیستی

کسی تورا می خواند

و اینجاست که به خود می آیی

نفس میکشی

آه،و آهی دوباره

آری ای جسم بی جان،جانی دوباره بگیر

خون در رگهایت به جریان می افتد

قلب دوباره ریتم میگیرد

بدن گرم میشود

انگشتان می رقصند

و زندگی را از سر میگیرد این تن بی جان

فقط به معجزه ی حضور گرم یک دوست

به همین سادگی میتوان یک قطعه از قطعات آرامستان را دیرتر پُر کنیم

به همین سادگی به یاد هم باشیم...نسیم

پ.ن:در اینجا از دوستی قدیمی از کشور اتریش که از راه دور سعی کرده حصار تنهایی ام را بشکند

بسیار سپاسگزارم و هیچ ندارم برای گفتن جز از خدا بخواهم که هیچ وقت طعم تلخ بی مهری زمانه را نچشند

  • نسیم ....

اشتباه بزرگی بود درب فاحشه خانه ها را بستند

آن زمان مردها مجبورنبودند برای تخلیه یک حس

عشق را بهانه کنند

با عشق وارد شوند

دروغ بگویند،بعد اعتراف به اشتباه کنند

آن وقتها از یک رابطه ی پست شروع میشدو گاهی عاشق میشدند آب توبه ای میریختندو

انسانی بیچاره وگمراه نجات پیدا میکرد

امروز چه؟!

با یک رابطه ی خدایی به نام عشق آغاز میشود وبه مرور انسانی

مظلوم و بیگناه تبدیل به محکومی بینوایی میشود که نمیداند جرمش چیست!!!

آن روزها فاحشه ای با مردانگی یک مرد نجات پیدا میکرد

این روزها زنان بیگناه با نامردی مردان فاحشه میشوند!

چهار اصل پیشرفت:مردانگی،عدالت،شرم و عشق
( پروفسور حسابی )

  • نسیم ....