خمار شب

خمار شب

نیامدن
هزاربهانه میخواست
وآمدن
یکی....

 

۲۲ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۲۵
نسیم ....

چند وقت پیش،پسرم پرسید: مامان

برای ازدواج،کدوم رو انتخاب کنم؟

دختری که دوستم داره،یا دختری رو که خیلی دوستش دارم

درجا گفتم،دختری رو که دوستت داره

یه کم فکر کرد و گفت: ولی سخته از کسی که دوستش دارم بگذرم

گفتم:اگه تو الان نگذری،یه روزی اون،بهانه برای از تو گذشتن رو پیدا میکنه

عشق یک زن،زندگی میده

ولی عشق یک طرفه ی مردخودخواهی به بار میاره...

 
khomarshab.blog.ir


 
چند وقت پیش،پسرم پرسید: مامان
برای ازدواج،کدوم رو انتخاب کنم؟
دختری که دوستم داره،یا دختری رو که خیلی دوستش دارم
درجا گفتم،دختری رو که دوستت داره

یه کم فکر کرد و گفت: ولی سخته از کسی که دوستش دارم بگذرم
گفتم:اگه تو الان نگذری،یه روزی اون،بهانه برای از تو گذشتن روپیدا میکنه
عشق یک زن،زندگی میده
ولی عشق یک طرفه مرد،خودخواهی به بار میاره...

چند وقت پیش،پسرم پرسید: مامان

برای ازدواج،کدوم رو انتخاب کنم؟

دختری که دوستم داره،یا دختری رو که خیلی دوستش دارم

درجا گفتم،دختری رو که دوستت داره

یه کم فکر کرد و گفت: ولی سخته از کسی که دوستش دارم بگذرم

گفتم:اگه تو الان نگذری،یه روزی اون،بهانه برای از تو گذشتن رو پیدا میکنه

عشق یک زن،زندگی میده

ولی عشق یک طرفه ی مردخودخواهی به بار میاره...

 
khomarshab.blog.ir

چند وقت پیش،پسرم پرسید: مامان

برای ازدواج،کدوم رو انتخاب کنم؟

دختری که دوستم داره،یا دختری رو که خیلی دوستش دارم

درجا گفتم،دختری رو که دوستت داره

یه کم فکر کرد و گفت: ولی سخته از کسی که دوستش دارم بگذرم

گفتم:اگه تو الان نگذری،یه روزی اون،بهانه برای از تو گذشتن رو پیدا میکنه

عشق یک زن،زندگی میده

ولی عشق یک طرفه ی مردخودخواهی به بار میاره...

 
khomarshab.blog.ir
۱ نظر ۰۱ تیر ۹۶ ، ۱۸:۵۰
نسیم ....

تو نمیتونی

کسی رو مجبور کنی که

درست رفتار کنه!!!

اما میتونی باهاش جوری

رفتار کنی که آرزو کنه:
ای کاش درست رفتار میکرد!!!

.......................................................................

شخصیت من را با برخوردم اشتباه نگیر

شخصیت من چیزی است که من هستم

اما برخورد من بستگی داره به اینکه تو کی هستی.

شکسپیر

............................................................................

پ.ن:اگر عزیزی فکر میکنه که من کمترین قصد نصیحت کردن کسی را در اینجا دارم،

همین جا اعلام میکنم مطالب من مخاطب خاصی ندارد و فقط تراووشات ذهنمه که هرزگاهی

به رشته ی تحریر درآمده وگاها کپی از مطالبی که برای خودم جالب بوده و

امیدوارم شما هم از خواندنشان لذت ببرید واگر سوءتفاهمی برای کسی پیش آمده

همین جا عذرخواهم...نسیم

۳۱ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۴۵
نسیم ....

سال ها پیش که کودک بودم

سرهرکوچه کسی بود که چینی را

بند می زد با عشق

و من آن روز به خود می گفتم

آخر این هم شد کار؟

ولی امروز که دیگر اثری از او نیست

نقش یک دل که به روی چینی است

ترکی دارد و من

دربه در

کوی به کوی

در پی بند زنی می گردم . . .

۱ نظر ۳۰ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۰۲
نسیم ....

کاش کسی برایت گفته بود که پراندن گنجشک روزه راباطل میکند

وترساندن گربه ای

و لِه کردن گل های روییده لای علف های سبز

وچیدن یک یاس به بهانه ی بوی خوش

ونامیدن سگی به نجس

کاش کسی برایت گفته بود

وقتی روزه ای باید حواست به گنجشک ها باشد که نپرانیشان

وبه گربه ها،که با هیبت گام هایت نترسانیشان

وبه گل های کوچک روییده در تنگنا ها،که له نکنیشان

وبه یاس ها،که گلوی حیاتشان را نچینی

وبه سگ های بی پناه،که اصالتشان را با واژه ای لکه دار نکنی

کاش کسی برایت از مبطلات روزه گفته بود

رساندن غبارغم به دل دیگری

چشاندن شوری اشک به لب های دیگران

قی کردن اشتباه سال های خود به روی دیگران

وفروکردن وجدان تن پرور درآب بی تفاوتی

وباقی ماندن برجنابت سنگین بی مسئولیتی

تا اذان صبح

کاش کسی برایت گفته بود

روزه فقط نخوردن ونیاشامیدن نیست...

۲۸ خرداد ۹۶ ، ۰۲:۳۲
نسیم ....

دلی بزرگ می خواهد

زندگی کردن در این دنیا....

دلی می خواهد تا خیلی چیزها را نبینی....

خیلی چیزها را نشنوی...

و....از خیلی چیزها "بگذری"....!!!

۵ نظر ۲۶ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۱۴
نسیم ....

گاهی یک تماس

گاهی یک صدا

گاهی یک پیامک

و گاهی یک نگاه گرم هم آهنگ

وشاید گرمای حضور یک دوست،حتی فرسنگها دور از تو بودن

کافیست که تو بدانی در همهمه ی مبهم این دالان تو در توی این زندگی تنها نیستی

کسی تورا می خواند

و اینجاست که به خود می آیی

نفس میکشی

آه،و آهی دوباره

آری ای جسم بی جان،جانی دوباره بگیر

خون در رگهایت به جریان می افتد

قلب دوباره ریتم میگیرد

بدن گرم میشود

انگشتان می رقصند

و زندگی را از سر میگیرد این تن بی جان

فقط به معجزه ی حضور گرم یک دوست

به همین سادگی میتوان یک قطعه از قطعات آرامستان را دیرتر پُر کنیم

به همین سادگی به یاد هم باشیم...نسیم

پ.ن:در اینجا از دوستی قدیمی از کشور اتریش که از راه دور سعی کرده حصار تنهایی ام را بشکند

بسیار سپاسگزارم و هیچ ندارم برای گفتن جز از خدا بخواهم که هیچ وقت طعم تلخ بی مهری زمانه را نچشند

۲ نظر ۱۸ خرداد ۹۶ ، ۰۲:۴۴
نسیم ....

اشتباه بزرگی بود درب فاحشه خانه ها را بستند

آن زمان مردها مجبورنبودند برای تخلیه یک حس

عشق را بهانه کنند

با عشق وارد شوند

دروغ بگویند،بعد اعتراف به اشتباه کنند

آن وقتها از یک رابطه ی پست شروع میشدو گاهی عاشق میشدند آب توبه ای میریختندو

انسانی بیچاره وگمراه نجات پیدا میکرد

امروز چه؟!

با یک رابطه ی خدایی به نام عشق آغاز میشود وبه مرور انسانی

مظلوم و بیگناه تبدیل به محکومی بینوایی میشود که نمیداند جرمش چیست!!!

آن روزها فاحشه ای با مردانگی یک مرد نجات پیدا میکرد

این روزها زنان بیگناه با نامردی مردان فاحشه میشوند!

چهار اصل پیشرفت:مردانگی،عدالت،شرم و عشق
( پروفسور حسابی )

۳ نظر ۰۱ خرداد ۹۶ ، ۱۵:۱۰
نسیم ....

آنگاه که غرور کسی را له می کنی
آنگاه که کاخ آرزو های کسی را ویران میکنی

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش میکنی

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری

می خواهم بدانم...

دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی

تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند؟

طریقت بجز خدمت خلق نیست                به تسبیح و سجاده و دلق نیست

۴ نظر ۲۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۰:۳۸
نسیم ....
سر شب دلتنگی اَمونمو برده بود اینجور موقع ها دوای دردم بابا بود،یه سر رفتم خونه به مامانم سر زدم ولی با دیدن عکس قاب گرفته بابام بدتر شدم چندساعتی خودمو حفظ کردم تا مامان متوجه حال بدم نشه از در خونه بیرون نزده بودم،که دیدم هوا تاریک شده بود پس
بی وسیله نمیشد رفت پیش بابایی با برادرم که ماموریت تهران بود تماس گرفتم برای گرفتن ماشین بی درنگ رفتم پیشش اول نگران حالم بود نمیتونست مرخصی بگیره و همراهم بیاد چون شبکار بود ولی اصرار منو که دید حرفی نزد.ماشین و گرفتم تمام راه اشک ریختم که تواین سن چقدر به بابا بیشتر احتیاج دارم رسیده بودم پشت در بهشت زهرا ولی بابا راحت پشت کاج های سربه فلک کشیده خوابیده بود پس چرا من بی تابم ...!
ولی بازم با آرامشِ بابا و خواب زیباش آروم شدم و با نثار فاتحه ای برای تمامی رفتگان سبک تر برگشتم اونجابود که از خدا خواستم خدایا یک لحظه منو به حال خودم وامگذار میدونم تنهاو بی کَس نیستم من چون تویی را دارم که در دل شب منو راهنماست،پس به خودم میبالم و سپاسگزارت میمانم...نسیم


۲۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۰:۵۷
نسیم ....

اغلب رابطه ها به این دلیل شکست میخورند

که وقت بسیاری را به جای لذت بردن از همراهی یکدیگر،صرف

خاطر نشان کردن اشتباهات همدیگر می کنیم

ما همین فرشته های عاشق و ساده بودیم

چه شد که این همه سرسخت و پر از کینه شدیم؟!

بیاییم ساده بگذریم و ساده دوست بداریم مانند زمان کودکی تا دلمان زنگار نگیرد...

۳ نظر ۲۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۹:۲۲
نسیم ....