خمار شب

مشخصات بلاگ
خمار شب

امروز چه سپید باشی
چه سیاه
امیدوار باش به فردا
به اجابت
و آرزویی کن...

آخرین مطالب
  • نسیم ....

امسال شب تولدم،می توانم ماه  را ببینم چه حس قشنگیه که میتونم دنیای پیرامونمو با تمام زیبایی هاش ببینم چشمانم را ببندم،و آرزو کنم برای سالی سرشار از سلامتی و حس زندگی،سالی لبریز از ایمان به خدا،آرامش قلب،محبت به خودم و دوستان خوبم،حس زیبای زندگی،وشاکر بودن به خاطر تمامی نعمات خوبی که خداوند مهربان به من بخشیده،همراه با دیدگاهی تازه تر..نسیم

  39 بهار را دیدم و کِیف کردم
39 گرمای تابستان را رد کردم
39 پاییز شاعری کردم
39 زمستان بخاری را کم کردم :)
وهمراه با نوستالژی عکس های کودکیم به استقبال آینده ای بهتر میروم...
  • نسیم ....

امروز سه شنبه 28 شهریور ماه ساعت14 تالار حافظ به یک اجرای ادبی و رونمایی از پایگاه نقدداستان و شعر توسط نویسندگان به نام و منتقدان بزرگ و صاحب سبک برگزار شده بود،من نیز توسط کانون نویسندگان دعوت شدم بسیار مشتاق بودم برای دیدن نویسندگان بزرگ این عرصه ...

اما دیری نپایید که تصورات ذهنی ام کاملا شکلی دیگر به خود گرفت،اولا بیشتر آنها تحصیلات ادبیاتی نداشتند که این بخشی از مشکل این پایگاه بود چون خودم نیز ادبیات نخوانده عاشق ادبیات شده بودم ولی دلخوری من ازاین بود که چرا مسولان این پایگاه را از میان این افراد با تخصص های غیر ادبی انتخاب کرده بودند که به نظر من بهتر است متولیان هررشته فارغ تحصیلان همان رشته باشند،یکی از آن اعضاء که نامش بماند مهندس مکانیک بود برای متن خوانی پشت تریبون آمدو بیان کرد آنچه را که زیبا شنیده نمیشد الفاظی غیر مرتبط با ادبیات شیوا و فصیح و زیبای ایرانی به طور مثال "(وقتی آقای فلانی اَنر اَنر در راهروهای دانشگاه راه میرفت آن را خفت کردم و...)"

این چنین صحبت کردن ومکتوب کردن در کتاب ها هیچ بار معنایی را به همراه ندارد که هیچ بلکه ادبیات غنی ایرانی را به دست باد سپردن است!

و زمانی نمیگذرد که از ادبیات پُر گهر ایرانی مُشتی کلمات و الفاظی نصفه و نیمه ی شکسته میماندو هزل گویی های انسان های بی دغدغه ای که جز بازی با کلمات و لفاظی کاری بلد نیستند.اما بودند در بین این نویسندگان که نه تنها ادبیات نخوانده مشقشان را از حفظ بودند بلکه در محاوره هایشان مشخص بود یک ایرانی به تمام معنا پشت تریبون قرار گرفته است یا در کتاب هایشان آورده اند آنچه را که آموخته اند...پس بیاییم خود را جدا شده از ادبیات فارسی غنی که با رگ و خونمان عجین شده نپنداریم زیبا سخن بگوییم زیبا به کار بگیریم این ادبیات غنی را که آن را به عنوان امانتی بس گهربار به نسل های آینده باید هدیه بدهیم...

  • نسیم ....

از سر عشق به مهمانی دمبک رفتم

دمبکستان شده آزادستان

رفتم از پله ی دمبک بالا

دمبکستان شده مجنونستان!ها ها ها

و چقدر طنازند

انگشتانم را می گویم

که پی در پی میکوبدو می رقصدو می بوسد،پوست بره ی بیچاره را

دمبکی میزنم و گاه مثل امروز چرت و پرتی هم روش می خوانم...

 
 
اولین تک نوازی خودم...
  • نسیم ....

چندی است در سطح شهر بیلبوردهایی با مضمون فرزند بیشتر؛زندگی شادتر!

نصب شده است که بلافاصله مرایاد ضرب المثل مشهور

" یکی می مرد ز درد بینوایی،یکی می گفت خانوم زردک میخواهی؟" میاندازد

در شرایطی که بیشتر خانواده های متوسط ومادون متوسط با مشکلات

فراوان اقتصادی دست و پنجه نرم می کنند

ودر تامین هزینه های حتی یک بچه درمانده اند وآمار دختران وپسران درسن ازدواج و گذشته

از آن که بدلیل مشکلات اقتصادی امکان فراهم کردن حداقلهای لازم

برای شروع یک زندگی جدید را ندارندو مشکلات سر به فلک میزند

طرح چنین شعارهای پوپولیستی بیشتر به یک شوخی تلخ شبیه است...

پ.ن:در بین این همه مشکلات ریزو درشت کودکان خیابانی

جشن اولین دستشویی کرن این کوچولو بدون پمپرز گواه چه چیزی میتواند باشد...!؟

  • نسیم ....
چند روز پیش برای یادبود سالگرد پدرم با چندتا از اقوام رفتیم بیمارستان روانپزشکی رازی(امین آباد)

دو سه باری هست که میرم پدرم در گذشته های دور خیلی عیادت این افراد میرفت

 من هم می خوام یاد پدرم و زنده نگه دارم و شایدم روح خوابیده ی خودمو بیدار کنم

وقتی میرم و برمیگردم تا چند وقت تو این دنیا نیستم تو عالمی دیگه سیر میکنم دنیای انسانهای سالم

که انگ روانپرشی رو به گرُده میکشن و از نگاه آدمهای به ظاهر سالم ولی در باطن بیمار

مخفی شدن و زندگی میکنن هرچند سخت،در دنیایی فارغ از گیرو گرفتاریهای خاص خودشه

برحسب عادت پرستار میگه صف ببندن پشت میز برای پذیرایی

وبا نظمی وصف ناپذیر یک به یک جلو میان و باتشکر بسته هارو میگرن و رو نیمکت

فضای محوطه مشغول میشن!یکیشون به سمت من اومد اول ترسیدم ولی

از اونجایی که ترس برای من هیچ وقت معنایی نداشته و فقط از خدا ترسیدم

به خودم اومدم و پرسیدم چیزی شده؟!

پرستار به سمتش اومد تا کنار بزنه بیمار خسته دلُ مانعش شدم

یکی از اون آقایون به سمتم اومدو گفت بهش بگو هنوز دوستش دارم و رفت

ناگاه با شنیدن این جمله کنترل خودمو از دست دادم،کلی گریه کردم و از بخش بیرون اومدم

وبه خودم گفتم چرا ما آدمها تازمانی که مجال داریم هرگز به هم نمیگیم دوستت دارم!؟...

  • نسیم ....

آدم بی دلیل یک آهنگ رو دوبار گوش نمیکنه

بی دلیل دوبار به چشمهای هیچ کسی نگاه نمیکنه

بی دلیل به یک نفر دو بار فرصت نمیده

هیچ تکراری بی دلیل تبدیل به تکرار نمیشه...

  • نسیم ....

به مناسبن نزدیک شدن به سومین سالگرد پدرم

دلم نیومد یادی از تمامی پدران آسمانی نکنم

پس بر این شدم که به لطف کاربران و دوستان گرامی

طرح فراخوان ختم صلواتی داشته باشیم

لطفا نام پدر و تعداد صلواتی رو که قصد دارید

هدیه بفرستید و به بنده اطلاع بدید که به پست اضافه کنم...سپاس

پدران آسمانی:

1.حسن سالکان

2.مهر علی ضیغمی

3.حسین دادرس

4.یحیی حاجی محمدی

5.احمد ثنایی

6.علیرضا سالکان

7.رحمت احمدی

8...

1_وبلاگ خمارشب: 500عدد        2_وبلاگ اهورا: 300عدد             3_وبلاگ شباهنگ :400 عدد


                       4_ وبلاگ زیبا نگار: 100عدد         5_وبلاگ گاه نگارهای یک مهندس: 100عدد     6_وبلاگ پیتک:50عدد
                       
                      7_وبلاگ طعم سیب:1000 عدد           8_وبلاگ سمانه:1050 عدد                   9_وبلاگ پریسا: 1000 عدد
                     
                       10_............................


  • نسیم ....

هیچ کس اونقدر گرفتار نیست

که نتونه حالت رو بپرسه

مسئله اینجاست

که براش چقدر منفعت داری ...!!!

  • نسیم ....

غیبتت یک شبه شاعرم کرد

عجیب نیست یک شبه دیوانی را سرودن!

عجیب نیست که حجم تنهایی ات را کسی نفهمد!

عجیب نیست که آدمها به یکباره تنهایت بگذارند!

عجیب نیست حسرت روزهایی را بخوریم

که ثانیه شماری می کردیم برای گذشتن شان.

عجیب نیست که دیگر خودمان را در آیینه نمی بینیم!

عجیب نیست که دیگر از مصاحبت با کسی لذت نمی بریم،

با این همه می گوییم:

عجب دنیای عجیبی ست...!

برگرفته از کتاب سوت زدن به زبان مادری

نویسنده:نسیم

  • نسیم ....

این روزها از آدمهای مهربان میترسیم به خیال خود مهربانی بیماری مهلک و کشنده ایست

که بی شک طناب محبت مارا پاگیر می کند...

وپیش خود می گوییم که نکند شاید روزی،جایی،بخواهیم جواب مهری را بدهیم که مارا

برای ثانیه ایی از زندگی نصفه و نیمه مان عقب بیندازد...!!!

پس سعی میکنیم بد باشیم وبدی را در حق هم تمام کنیم

و

کاااااات


  • نسیم ....