خمار شب

مشخصات بلاگ
خمار شب
آخرین مطالب

۵ مطلب در بهمن ۱۳۹۴ ثبت شده است

این روزها همه آدمها درد دارند

درد پول

درد عشق

درد تنهایی

این روزها چقدر یادمان میرود زندگی کنیم!

  • نسیم ....

عمر سفر کوتاست ولی عمر عاشقی بی انتهاء...حتی اگر بی معشوق باشی!...نسیم


  • نسیم ....
زمستان بود.جان می کندم در نیویورک نویسنده شوم.سه یا چهار روز بود لب به غذا نزده بودم.فرصتی پیش آمد تا بالاخره بگویم:می خوام مقدار زیادی ذرت بو داده بخورم و خدای من،مدت ها بود غذایی این همه به دهانم مزه نکرده بود.هر تکه از آن و هر دانه مثل یک قطعه استیک بود.آنها را میجویدم و راست می افتاد توی معده ام.معده ام می گفت:متشکرم،متشکرم.مثل آنکه توی بهشت باشم همینطور قدم میزدم که سرو کله دو نفر پیدا شد، یکیشان به آن یکی گفت:خدای بزرگ طرف مقابل پرسید:چه شده؟ اولی گفت:آن یارو را دیدی که ذرت میخورد؟ وحشتناک بود! بعد از آن حرف دیگر از خوردن ذرت ها لذت نبردم.به خودم گفتم:منظورش از وحشتناک چه بود؟من که توی بهشت سیر می کنم.گاهی به همین راحتی با یه کلمه،یه جمله،یه حالت چهره میتونیم مردم و از بهشت خودشون بکشونیم بیرون و این واقعا بی رحمانه ترین کاره.سرمونو می کنیم تو زندگی یکی که اصلا به ما مربوط نیست، کاری با ما نداره و ازمون چیزی نپرسیده، نخواسته و دهنمونو باز میکنیم و از بهشت شخصیش می رونیمش!



چارلز بوکوفسکی"شاعری با یک پرنده آبی"
  • نسیم ....

قدیم ترها همه چیزحرمت داشت نمک حرمت داشت اگرنون تازه میگرفتی به دوست یا همسایه

تعارف میکردی یه جورایی نمک گیرش میکردی که عزت واحترام نمکِ سفره ات رو حفظ کنه ...

پدرحرمت داشت،درحضورپدرپادرازکردن بی احترامی حساب می شد

مادرحرمت داشت،این همه حرف دخترونه با مادر نبود

فامیلی حرمت داشت،هرجا گیر وگرفتاری داشتی خواهر وبرادرو... دادرست بود

دوستی حرمت داشت،آدمها این همه تنها نبودن

کوچکترها حرمت بزرگتر ها رو حفظ میکردن و بزرگترها کوچکتر ها رو به حال خودشون رها نمی

کردن میدونی چرا؟! چون گوش هاشون شنوا بود برای حرف بزرگترها

ازدواج وخانواده حرمت داشت،هرچیزی خارج ازسنش زشت و کدر بود نه پسر9ساله پدرمی شد ونه

دختر5 ساله مادرویا اینهمه بچه های کله گنده!!!

حتی مرده ها حرمت داشتن و بدگویی ازاونها کارسخیفی بود

وقتی حرمت ها شکسته بشه دیگه هیچ چیزسرجای خودش نیست از زیباترین رفتارها تا زشت ترین

صفتهای آدمی،رفتارها وگفتارها عوض میشن آدمها عوضی تر میشن،عذرخواهی و دلجویی رخت

میبنده ازدهان هایمان ودل شکستن عادت میشه وچشم ها پرمیشه اززشتی ها وزیبایی ها محو میشه

مردم از کنار فقرا بی عار رد میشن!

کودکان کار نادیده گرفته میشوند!

معتادها که بیماران شهر هستند تبدیل میشوند به معضل!

نابینایان بدون کمک از خیابان رد میشوند!

معلولین برای رد شدن ازمعابر هیچ کمکی ندارند!

پزشک ها تبدیل  میشوند به آرایشگرهایی ماهر!

وآرایشگرها در حد یک پزشک درآمد کسب میکنند!

هنرمندان هنرخودرا به حراج میگذارند!

فیلسوف ها احمقانه حرف میزنند!

دزدی باب میشود،وخوردن اموال دزدی راحت ترازخوردن یک راحت الحلقوم!

تهمت زدن به آبروی دیگران نُقل دهان ها!

زن ها مرد میشوند ومردان رفتارهای زنانه میکنند....!

اینطوری میشه که این همه پیشرفت علم دست وپا گیرمون میشه وهنوز آرزو میکنیم که ای کاش زمان

قدیم بود با اون همه سختی بازهم راحت وبی دردسرزندگی میکردیم واین همه زشتی های بصری

ورفتاری درخانه وخیابان ها خودنمایی نمیکرد...نسیم


  • نسیم ....

تو به احساست بیاموز نفس نکشد

هوای دل ها آلـوده است

اینجا فاصله یک عشق تا عشق بعدی یک نخ سیگار است...


  • نسیم ....