خمار شب :

اگر قلب می توانست فکر کند،می ایستاد ...!

خمار شب :

اگر قلب می توانست فکر کند،می ایستاد ...!

درباره بلاگ
خمار شب :
آخرین مطالب
۲۷ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۴۷

Life

هیچکس از آینده خبر ندارد 

 مردی که امروز با عجله توی مترو از تو ساعت پرسید

 شاید یک ماه بعد به نام کوچکش او را صدا بزنی

 شاید دختری که امروز با او قدم میزنی و بستنی میخوری

چند سال بعد خسته و کالسکه به دست از روبه‌رو به سمتت بیاید 

و تو سرت توی کیفت باشد و با تنه از کنارش رد شوی

شاید او برگردد تو هم برگردی یک ثانیه به هم خیره شوید و یک سال خاطره زنده شود،اصلا شاید هم او از خستگی برنگردد و به پسرش توی کالسکه خیره شود و اطمینان پیدا کند که بیدار نشده باشد

 تو هم همچنان دنبال کاغذ حساب های شرکت توی کیف ات باشی

امروز شاید علاقه ی عجیب و شدیدی به موهای بلوند داشته باشی و چند سال 

بعد موهای مشکی ات را با دست از جلوی صورتت کنار بزنی

و ظرفی که اب کشیدی را توی ابچکان بگذاری،

 هیچکس از آینده خبر ندارد [شاید امروز از این که دیگر نیست ،از این که رفته است توی تاریکی هق هق کنی و دو سال بعد روی نیمکت‌های پارک ملت به آمدنش از دور با لبخند نگاه کنی،نزدیک که شد با خنده بگویی: باز که دیر کردی] شاید هم همچنان توی اتاقت باشی

 و فکر کنی حست چقدر شبیه دو سال پیش همین موقع است،

فهمیدی می خواهم چی بگویم ؟ 

آری خواستم بگویم تغییر شاید نام دیگر زندگی باشد...

۹۶/۱۱/۲۷
نسیم ....

نظرات  (۲)

بله!

دلتون شاد
+++

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی